محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3148

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « با خويشتن سخن داشتم . » گفتم : « مىخواهى بگويم با خويشتن چه مىگفتى ؟ » گفت : « بگوى كه به خدا هوشيارى نكنى و صواب نگويى . » گفتمش : « مىگفتى : اى كاش حسين را نكشته بودم . » گفت : « ديگر چه گفتم ؟ » گفتم : « مىگفتى : كاش كسانى را كه كشتم نكشته بودم . » گفت : « ديگر چه گفتم ؟ » گفتم : « مىگفتى : اى كاش بيضا را بنيان نكرده بودم . » گفت : « ديگر چه گفتم ؟ » گفتم : « مىگفتى : اى كاش دهقانان را به كار نگرفته بودم . » گفت : « ديگر چه گفتم ؟ » گفتم : « مىگفتى : اى كاش ، از آنچه بودم بخشنده تر بودم . » گفت : « به خدا صواب نگفتى و از خطا خاموش نماندى ، اما حسين ، وى سوى من آمده بود كه مرا بكشد و كشتن او را بهتر از آن ديدم كه مرا بكشد . اما بيضا را من از عبد الله بن عثمان ثقفى خريدم و يزيد يك هزار هزار فرستاد كه بر آن خرج كردم ، اگر ماندم ، از آن كسان من است و اگر هلاك شدم از خشونتها كه در آن نكرده‌ام تأسف ندارم . اما به كار گرفتن دهقانان چنان بود كه عبد الرحمان بن ابى بكره و زاذان فروخ به نزد معاويه از من سعايت كرده بودند تا آنجا كه از پوست برنج نيز سخن آورده بودند و خراج عراق را به يكصد هزار هزار رسانيده بودند ، معاويه مرا مخير كرد كه تعهد كنم يا معزول شوم . اما معزول شدن را خوش نداشتم . و چنان بود كه وقتى يكى از عربان را به كار مىگرفتم و كسرى داشت اگر به حسابش مىكشيدم يا از سران قومش يا از عشيره اش غرامت مىگرفتم مايهء زيانشان مىشدم و اگر او را وامىگذاشتم مال خدا را كه مىدانستم كجاست واگذاشته بودم . دهقانان